اي دوست ...

آخر ای دوست نخواهی پرسيد
که دل از دوری رويت چه کشيد
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسيد
فریدون مشیری

آن عشق....

آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟
عشق است و 
همین لذت اظهار و 
دگر هیچ ...

پس بمان .....

بودنت
خندیدنت 
نگاهت 
صدایت...
اینها،
تمامِ قرص های آرامش بخشِ
دنیا را بی اعتبار میکنند،پس بمان ،بخند ،نگاهت را از من مگير،وبا عشق صدايم كن ...

عشق من !!!

نبودنت چرا اینقدر پیداست؟
در و دیوار چرا نبودنت را به رخم می کشند مدام؟
وقتی نیستی در نبودنت می چرخم
وقتی هستی در بوی تنت در گل های پیرهنت
عشق من!

اَي جانم...

عزيز من،جانم
چگونه پيدايت كنم
وقتى به ياد نمى آورم
چگونه گُمت كرده ام....